حالا دیگر به یقین می توان گفت
که هفت هزار سال است که خوابیده ایم...
افسوس...
افسوس...که ساعتها یکصد و بیست وپنج هزار بار نواختند
و ما بیدار نگشتیم...
به راه خود رفتیم و به ساز خود رقصیدیم...
سیاهان رادسته دسته از آفریقا روانه ی مزارع پنبه نمودیم
تا گم شود آهنگ برنا د ت در هیاهوی هیپ هاپ
زیر باران نشاندیم مسیح را بر صلیب خون
در خواب بودیم که تازیانه اش زدیم
و همگی
یهودا وار
با افتخار
شام آخر
دشنه ای از خیانت را در کاسه اش فرو نمودیم...
با سپاه سعد بر حسین تاختیم و بدنبال ملک ری سالیان سال سرگردان کوچه و بازار شدیم...
و آن گوساله زرین را
که هنوز هم بر گردن زنانمان برموسی فخر می فروشدرا بهانه ساختیم...
که ما مادر زاد بی گناهیم...
البته که طناب دار شایسته جناب ابلیس بود...
دست عزیزانمان را گرفتیم و
توبه گویان راهی غارهای زیبای سیمانی مان شدیم...
کلون درها را انداختیم و در آغوش سگهایمان
پنجه در پنجه
هفت هزار سال خوابیدیم...
تا نبیند هیچ نانوایی سکه های سیاه دقیانوس نشانمان را
و جارچی ها خبرندهند از غفلت هفت هزار ساله مان ...
تا مباداکه بخواهد فرشته ای از ما
که ندانسته خدایمان را بخوانیم...
تا مگر بیدار شویم و سر برداریم و جامه درانیم
که هی فلانی پس از هفت هزار سال غفلت تو نیز چهل ساله شدی...
غار بیداریت را در کدامین پستو جا نهاده ای ؟....
سفر به دیگر سو
نفت بشکه ای هفتاد دلار
رادیو گفت
خبرگزاری آسوشیتدپرس هم تایید کرد
باور ندارید...
احوال نافع بن نفتک را جویا شوید
که سفارشها نمود در باب چراغانی خیمه ها
و سرخاب سفیداب دخترکان حنا بسته تازه وارد
و مردمان افسرده متمدن...در صف نانواییها...ساعتها با حرص می جوند باسن بانوان صف پنج تاییها را..
مسافرانی لمیده بر کلیه های چند میلیونی
ادرار را از خون می زدایند و بر اسکناسهای کهنه ی صد تومانی می پاشند...
روشنفکران جای نطق های آتشین
کنج قفسهاشان سخت مشغولند به حل معمایی غریب...
...پشه ها شبا کجا می خوابن.....
وصف زنان خیابانی که بی نوبت
آلت دم کرده ی بیگانه ای را از هم می قا پند
تا بر دهان نهند لقمه نانی را بی منت....
مردمانی ساکن نخلستانهای آباد کیش
که سر بر چاههای نفت مات می گریند...
ومنی که در بیابان های بی انتهای آشوب
شبانه روز می تازم
تا بیابم مگرچاه خشکیده ی کمیل را
ودر گلویش چکانم آوای " یا نور المستوحشین فی الظلم "

باشمایم...
با شما که تلسکوپهایتان سینه ی آسمان را نشانه رفته...
با شما که نومیدانه هابل را سئوال پیچ می کنید...
.............
"جستیم....
چه ؟
سیاره ای جدید...
کجا ؟
در کهکشان Mt-26...
چقدر؟
چهل هزار سال نوری آن سو تر...
حیات؟
ندارد...ندارد قربان...طیف سنجها گازهای سمی مخابره کرده اند...
آن شیء چیست ؟ آن پالسها از کجا می آیند؟ بجنبید دیگر ..... دیر شد...
امروزازرادیو تلسکوپ هایمان امواج رادیویی جدیدی داشته ایم قربان....
آنها را رمز گشایی کرده اید ؟....بله قربان....
پس چرا معطلی ...من مشتاق شنیدنم پسر...
خس خس...ف ف ف ف ف ...خش خش خش خش ....
خس خس... ف ف ف ف ف ...خش خش خش خش...."
............
آهای ستاره شناسان...باشمایم...لحظه ای آن عدسی های لعنتی را به حال خود فرو گذارید...
لحظه ای چشمان خود را از دور بین هایتان باز پس گیرید....
مرا ببینید ... مرا ببینید که سیاره ای جدید برایتان یافته ام...
سرختر از مریخ که به لطف اکسید آهنش رنگ و لعابی دیگر یافته ...
زمانی زیبا بود سیاره ی من...زیبا تر از زهره..که سرب در آنجا بر دشت و بوم ذوب می شود و اینجا بر سینه عزیزانم...
آه اقایان...خانمها... بر من ببخشایید که اینگونه می نمایانم سیاره ام را....بر من ببخشایید که کشف جدیدتان دنیایی شگفت از موجودات افسانه ای نیست...
برمن ببخشایید اگر در سرزمینم کباب رابه جای رستورانهای مکدونالد در خیابانهاو کوچه ها سرو می کنند...
بر من ببخشایید که دود تن برادرانم گستره اوزون را کاهش خواهد داد و اثر گلخانه ای را شدت خواهد بخشید.
برمن ببخشایید که طیف سنجهای کورتان خردل را در چند قدمی خود شناسایی نکرد... بر من ببخشایید که این پالسهای ارسالی نویز دارد...همه اش تقصیر آن مهبانگ لعنتیست...هدیه یوفو هایتان بود...با بوی ماهی گندیده .... و بارشی از شهاب سنگهای گداخته
خس خس... ف ف ف ف ف ...خش خش خش خش...
خس خس... ف ف ف ف ف ...خش خش خش خش...
به راستی کشف چندش آوریست نه؟البته که حق با شماست...این سیاره که ارزش کشف ندارد.
بهتر است خود را به ندیدن بزنید و نامی از سیاره ام در نقشه هایتان نیاورید...پس تا دیر نشده زود باشید ...
به گدایی مریخ بروید و برای یافتن یک عدد باکتری نا قابل خود را به آب و اتش بزنید....