پیل خموش

پيل پيكر...
ساکن در سکونی ...
با تنی پروار از بودن...
طراران ازعاجهایت تاب می گیرند...
و کوتوله هایی که بر دوشت
بر بلندای باغ وحش دنیا...
خود را بلند مرتبه می یابند...
وصف سارهای تشویش...
که یکریز در گوشهایت جار می زنند...
تو در بندی رفیق...
در بند...