تبليغاتX
كهكشان راه شيمي
نوشتن...بیرون جهیدن از صف مردگان است.


              ناخدا

در کنار ناخدا بودم که خوابم برد...

وقت بیداری

باد جهازش را

برده بود با خود

پیرمرد بر عرشه ی گوری

 آرام خفته بود.

درختی متلاطم

از رویایش قد می کشید

تاباد سکان به دست

دست کم

برگهایش را پارو زنان

تا همین نزدیکی ها برده باشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط مهدي   |